در روز عروسی فادینارد، اسب او کلاه زنی را که روی بوتهای در کنار جاده گذاشته شده میخورد؛ در حالی که آن زن با معشوقش، ستوان تاورنیه، پشت بوته پنهان شده است. از آنجا که زن متاهل است، نمیتواند بدون کلاه به خانه برگردد چون رسوا میشود؛ بنابراین تاورنیه به فادینا…