جاروی یک جادوگر درست بیرون کارخانه جاروسازی، جایی که وودی تصادفاً در آن کار میکند، میشکند. متأسفانه جادوگر ۵۰ سنت لازم برای خرید یک دسته جدید را ندارد.
صفحه 68
جاروی یک جادوگر درست بیرون کارخانه جاروسازی، جایی که وودی تصادفاً در آن کار میکند، میشکند. متأسفانه جادوگر ۵۰ سنت لازم برای خرید یک دسته جدید را ندارد.
وودی یک رفتگر خیابانی در شهر است و از کارش متنفر است. او پس از اینکه مورد آزار و اذیت والی والروس پلیس قرار میگیرد، تصمیم به استعفا میگیرد و خود را به شکل یک پلیس درمیآورد. او سطل زبالهای را شوت میکند که والی را به داخل خود میکشد و به درون بندرگاه میفرس…
وودی دارکوب خسته و کوفته در حال سفر مجانی در بیابان است و تلاش میکند سوار یک کالسکه عبوری شود. او اعضای بدن مصنوعی به خود وصل میکند و مثل یک دختر لباس میپوشد و بدون مشکل سوار کالسکه بعدی میشود، اما وقتی هویت واقعیاش فاش میشود، او را بیرون میاندازند. او …
وودی دارکوب متوجه یک آگهی شخصی در روزنامه میشود که در آن یک دختر ثروتمند و زیبا، با کلی غذا، به دنبال همسر میگردد.
کارتون با صفی از مردم (از جمله وودی) آغاز میشود که پشت شیشه مغازه یک قصابی (باز بزارد) دهانشان آب افتاده است. در ادامه، مجموعهای از شوخیهای کوتاه درباره این نشان داده میشود که چگونه باز به شکلی ناعادلانه و متقلبانه قیمتهایش را بالا میبرد. از آنجا که وودی…
یک مامور قانون از وودی میخواهد تا احضاریه دادگاه را به باز بزارد ابلاغ کند. وودی میپذیرد، اما وقتی باز نگاهی به احضاریه میاندازد، وودی را بیرون میاندازد و تمام تلاشهای او برای ابلاغ آن را ناکام میگذارد. در نهایت، وودی از هیپنوتیزم استفاده میکند تا باز ا…
دارکوب زبله که بیکار شده است، از نداشتن سرپناه شکایت میکند. یک کلاهبردار چربزبان او را متقاعد میکند تا چند «لوبیا سحرآمیز» بخرد و قول میدهد که این لوبیاها خانهدار شدنش را تضمین میکنند. همانطور که انتظار میرفت، دارکوب زبله از ساقه لوبیایی که رشد کرده با…
والی والروس روزها میخوابد و به استراحت روزانه نیاز دارد، در حالی که همسایه دیوار به دیوارش، دارکوب زبله، شبها میخوابد و کارهای خانهاش را در طول روز انجام میدهد. نیازی به گفتن نیست که کارهای پر سر و صدای دارکوب زبله مانع خوابیدن والی بیچاره میشود؛ به خصوص…
دارکوب زبله در خواب است. او زیر پتویی از برف بیدار میشود و میبیند که هم زمستان و هم یک گرگ گرسنه در خانهاش را میزنند. گرگ قصد دارد دارکوب زبله را بخورد، اما دارکوب زبله هم دقیقاً همین فکر را درباره گرگ در سر دارد.
دارکوب زبله برای غذا خوردن بیرون میرود و به اشتباه وارد مغازه یک تاکسیدرمیست میشود، چرا که فکر میکند آنجا رستوران است. تاکسیدرمیست هم که به دنبال یک دارکوب برای خشک کردن میگردد، حقیقت را به او نمیگوید.
دارکوب زبله که در حال برنامهریزی برای تعطیلات است، در روزنامه درباره اقامتگاه «سوئیس چارد» میخواند که وعده غذاهای لذیذ فراوانی را داده است (که به قول خودش، غذای موردعلاقهاش است). او راهی این اقامتگاه میشود اما پس از رسیدن، صاحب آنجا یعنی والی والروس به او …
دوستان دارکوب زبله به او هشدار میدهند که موشخرما پیشبینی یک کولاک شدید را کرده است. دارکوب زبله بیخیال و بیتوجه، تصمیم میگیرد با دوستانش به جنوب نرود. طولی نمیکشد که کولاک از راه میرسد و ذخیره غذای این دارکوب حواسپرت را نابود میکند. در حالی که او با …
زن خانه برای چند ساعت بیرون رفته و نوزادش را به یک پرستار نوجوان سپرده است. تام و جری باید به تعقیب و گریزهای همیشگی خود پایان داده و آتشبس اعلام کنند، چرا که نوزاد بدون نظارت مدام از خانه فرار میکند.
تام دوباره در حال تعقیب جری است. موش با دستپاچگی به داخل لانه تایک، تولهسگ بولداگ، پناه میبرد. درست در کنار تایک خوابآلود، پدرش اسپایک خوابیده است. تام بدون فکر، تولهسگ را از خانهاش بیرون میکشد. وقتی اسپایک بیدار میشود و این صحنه را میبیند، هشدار سختی …
اسمدلی مدیر دره سنگ تعادل است، جایی که تختهسنگهای مختلف روی ستونهای بلند قرار گرفتهاند. همانطور که اسمدلی توضیح میدهد، کوچکترین صدایی برای سقوط سنگها کافی است («باید از یک ماهی قرمز در یک آکواریوم ضد صدا هم ساکتتر باشی»)، بنابراین تعجبی ندارد که وقتی …
دونالد هنگام خوردن ناهار زیر باران گیر میافتد. او برای نوشیدن یک فنجان قهوه به رستورانی پناه میبرد، اما رستوران «شز پیر» بسیار مجلل و گرانقیمت است. در نهایت، او با صورتحسابی ۳۵.۹۹ دلاری مواجه میشود، در حالی که فقط یک قطره قهوه خورده و تنها یک سکه پنجسنتی…
پیتِ پادراز در حال تمرین ترومبون است، آن هم به بدترین شکل ممکن. نوازندگی او آنقدر بد است که خدایان، ژوپیتر و ولکان، و همچنین همسایهاش دونالد را کلافه کرده است. فقط دونالد آنقدر جسارت دارد که با او روبرو شود. او این کار را میکند و پیت با لگد او را به خانها…
دونالد داک برگه اعزام به خدمت خود را دریافت میکند و با عبور از کنار تمام پوسترهای تبلیغاتی جذاب ارتش، برای ثبتنام میرود. او ابتدا باید معاینه پزشکی را پشت سر بگذارد و با وجود داشتن پای صاف، قبول میشود. دونالد میخواهد پرواز کند، اما ابتدا باید دوره آموزشی …
دونالد در یک پایگاه آموزشی هوایی در بخش خدمات آشپزخانه گیر افتاده است. گروهبان پیت ابتدا یک تپه بزرگ سیبزمینی برای پوست کندن به او میدهد و سپس چند تست از او میگیرد: چشمهایت را ببند و انگشتانت را به هم بزن، دم را روی نقاشی هواپیما بچسبان. او در نهایت به پرو…
دونالد از یک فیلسوف رادیویی میشنود که توصیه میکند هنگام عصبانیت بخندید و تا ده بشمارید. او این روش را با موفقیت امتحان میکند و سپس روی تخت آویزان خود دراز میکشد تا چرت بزند. اما در میان جدال یک کرم ابریشم و مرغی که به دنبالش است، او به سرعت کلافه میشود و …
دو سنجاب برای خود خانهای دنج در اجاق هیزمی یک کلبه خالی ساختهاند. آنها در یک قوطی کبریت میخوابند، خود را در یک پوست بلوط خالی پر از آب میشویند و به انعکاس خود در پشت قاشق که به عنوان آینه حمامشان عمل میکند نگاه میکنند. آنها حتی یک راه پله ساخته شده با …
دونالد باغبان متوجه زنبورها در باغ خود میشود و آنها را برای یافتن عسل تا کندو تعقیب میکند. زنبوری که از کندو نگهبانی میکند به او اجازه ورود نمیدهد، بنابراین دونالد خود را به شکل یک زنبور درمیآورد.
فیلم داستان «رئودور فلگن»، مخترع نابغه اما عجیبوغریب را به همراه دو دوست نامتعارفش دنبال میکند: «سولان»، زاغی جسور و «لودویگ»، جوجهتیغی ترسو. آنها تلاش میکنند با شرکت در رالی افسانهای پاریس تا اهرام، اعتبار از دست رفته خود را بازگردانند و ...
داستانی خودآگاهانه و کافکایی درباره مرد تنهای بالداری که به معنای واقعی کلمه توسط یک حکومت توتالیتر بلعیده میشود.
3,302 عنوان، صفحه 68 از 138
لینک توی حافظه کپی شد، حالا میتونی توی نرمافزار دانلودت بچسبونیش.
کپی خودکار انجام نشد، متن بالا رو دستی انتخاب و کپی کن.