"بابی" پلیسی که همیشه به دنبال جلب رضایت دیگران است، یک اتهام ساختگی را میپذیرد تا بتواند برای شرکت در جشن سیسمونی خواهرشوهرش در ریوا مرخصی بگیرد. او در آنجا با دوست دوران کودکیاش، بانسی، تجدید دیدار میکند، اما بانسی همان شب به قتل میرسد. بابی با ایستادگی در برابر خانواده همسرش که او را نادیده میگیرند، شوهر بیتفاوتش و نیروی پلیس محلی بیمسئولیت، به طور مخفیانه پرونده این قتل را بررسی میکند و در حین کشف خیانتهای خانوادگی، صدا، شجاعت و جایگاه واقعی خود را به عنوان یک پلیس واقعی پیدا میکند.