دو سرباز دشمن که در یک مرز دورافتاده در بیابانی پهناور و بینشان مستقر شدهاند، پس از فراموش کردن اینکه کدام سمت مرز متعلق به کیست، دچار سردرگمی عمیقی میشوند. همانطور که آنها با هویت، وفاداری و پوچی موقعیت خود دستوپنجه نرم میکنند، انزوایشان بهآرامی جایش را به کابوسی غیرقابلفهم میدهد که مرز میان دوست و دشمن را محو خواهد کرد.