بر بلندای بادگیر یک رمان بود ، یک نیستی که از تفکرات نویسنده به هستیِ تصویری تبدیل شد
اما بربلندای آزادی
بر بلندای شرف
بر بلندای عشق
داستان دو زوج ایرانی باشرف
داستان پدر و پسر ایرانی با شرف
داستان یک خانواده ۴ نفره ی شهید
داستان جنین ۶ ماهه در شکم مادر شهید
که بر بلندای های انقلاب ما ، کنار هم و چشم در چشم هم شهید شدند ،
وقتی این متن رو تحریر میکنم ، اشک از چشمام سرازیر میشه ، و ب امید روزی که داستان این فرشته های آسمانی و باشرف به قاب تصویر بدل بشن ،
من سعی میکنم دیگه نظر ندم
احساس میکنم نمی تونم از تراژدی و غم ننویسم ،
هر فیلمی میبینم ، هر آهنگی گوش میدم ، حتی آب دادن ب گل های خونمون هم ، یه جورایی مرتبط و مدیون و شرمنده اون عزیزانم
منو ببخشید ،
تمام
MrMasterدر پاسخ به Balucci+19
داستان واقعی جوونهایی که ضحاک زندگی براشون نذاشته بود و مجبور شدند کف خیابون اعتراض کنند اما به زشت ترین شکل ممکن سلاخی شدند اشکت رو در نمیاره؟
Quark98در پاسخ به MrMaster+8
نیمی از مغز این کسخلا مسئول حماقت و نیمه دیگهش مسئول لجاجته
به امید روزی که مملکت با عقلانیت اداره بشه و گوسفندها در طویله نگهداری بشن نه پشت میزهای قدرت